مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

مانی عشق مامان و بابا

بدون عنوان

مانی عزیزم دیشب خیلی اذیت شدی پسمل گلم آخه سرما خوردی و این مسئله ناراحتت کرده دیشب تا صبح غر غر کردی ولی اشکال نداره گلم مامانی عاشقته. صبح هر کاری کردم نخوابیدی و بیدار بودی دم داروخانه که ایستادم تا برات شیر بخرم همچین نشسته بودی اینقدر با نمک بودی تا خونه مامان نرگس نخوابیدی همینطور تو آینه ماشین که نگاه میکردمت بیدار بودی صبح ها از هر وقت دیگه ای با نمک تر هستی . ولی تا رسیدیدم بیدار شدی با مامان نرگس رفتی و منم آمدم سرکار نمیدونی چقدر دلم برات ت نگ میشه پسر گلم ولی وقتی بزرگ شی میفهمی که چرا مامانی میامد سرکار ....   ...
29 شهريور 1390

بدون عنوان

سلاااااااااااااااااااااام به پسملی گل خودم ........... امروز ٢٦ شهریور است و مانی عزیزم درست نه ماه و هفده روزش است . من چون وقت نمیکنم مطالب قبلی را درست کنم از امروز شروع میکنم به نوشتن تا مجبور بشم مطالب قبلی رو هم بنویسم .   مانی جان از روز ٥شنبه سرما خورده و همش سرفه میکنه و آبریزش بینی داره الاآن خونه مامان نرگسش هست و باهاش صحبت کردم داشت فرنی میخورد . تازگی خیلی بازمزه شده دست میزنه با انگشت اشاره اینور و اونور را نشون میده بای بای مکینه و خلاصه خیلی نمکی شده . یه سری از حرفهایی راکه مانی میزنه : آماما = مامان بَ بَ بَ = بابا آبَ = آب ای نی = می می - پستونک اَینی = امیر - ن...
28 شهريور 1390
1